معنی تب آمدن
6 بازدید
[ تَ مَ دَ ] (مص مرکب) رسیدن تب. تب آمدن کسی را؛ گرفتار تب شدن. تب کردن : همسایه شنید آه من گفت خاقانی را مگر تب آمد. خاقانی. یکی را تب آمد ز صاحبدلان کسی گفت شکر بخواه از فلان. (بوستان).
کلمات همقافیه با «تب آمدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر