معنی تبنگه
7 بازدید
[ تَ بَ گَ / گِ ] (اِ) طبله ای که نان در آن گذارند. (برهان). تبنگو (طبق). (آنندراج) (انجمن آرا). طبل نان باشد. (فرهنگ اوبهی). تبنگ بمعنی اول (طبق پهن که بیشتر حلوائیان و نانوایان دارند). (فرهنگ نظام). طبلهٔ نان. (فرهنگ رشیدی): منت از خلق بهر نان چه برم که جهان چو تبنگهٔ نان است. سوزنی (از انجمن آرا). || تنور نان پزی را هم گفته اند. (برهان). سروری معنی لفظ مذکور را تنور نوشته و همین شعر را سند آورده است. (فرهنگ نظام). رجوع به فرهنگ رشیدی شود. || ظرفی را نیز گویند که غله در آن کنند. (برهان).
کلمات همقافیه با «تبنگه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گه» برای سرودن شعر