معنی تبقیط
6 بازدید
[ تَ ] (ع مص) برآمدن بر کوه. (اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || شتاب کردن در سخن و در راه. (از قطر المحیط) (منتهی الارب). شتابی کردن در گفتار و رفتار. (آنندراج) (از ناظم الاطباء). غلبه کردن کسی را به حجت. (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || جدا و پراکنده کردن چیزی را. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). - امثال: بقطیه بطبک؛ ای فرقیهِ برفقک لایُقطن له، یُضرَب لمن یؤمر باحکام العمل بعلمه و معرفتهِ والاحتیال فیهِ مترفّقا. (اقرب الموارد). یعنی جدا و دور کن آن را بتدبیری که کسی را معلوم نشود. و اصل مثل آن است که مردی احمق بخانهٔ معشوقهٔ خود آمد، ناگه شکمش پیچید و پلید کرد خانه را پس بمعشوقهٔ خویش گفت بقطیه بطبک. و این مثل را در حق کسی گویند که از وی استواری کار و حیله و تدبیر طلب نمایند. (ناظم الاطباء) (منتهی الارب). رجوع به تاج العروس ج ۵ ص ۱۱۰ شود.
کلمات همقافیه با «تبقیط»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یط» برای سرودن شعر