معنی تبثاق
5 بازدید
[ تَ ] (ع مص) درانیدن سیل کنارهٔ نهر را. (از اقرب الموارد) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). شکستن کنارهٔ نهر تا آب از آن منشعب شود و به اطراف پراکنده شود. (از قطر المحیط). || زوداشک گردیدن چشم. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تبثاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر