معنی تبتی
4 بازدید
[ تِ بْ بَ / تُ بْ بَ ] (ص نسبی) منسوب به تبت که شهری است در کوهستان جنوب (کذا) هندوستان قریب کشمیر. (غیاث اللغات) (آنندراج). منسوب به تبت مانند مشک تبتی و مردم تبتی. (ناظم الاطباء): آن یکی دُری که دارد بوی مشک تبتی وآن دگر مشکی که دارد رنگ دُر شاهوار. منوچهری. و اما از لغت های مختلف مغولی خود منسوب به او است و عربی و پارسی و هندی و کشمیری و تبتی و ختایی و فرنگی و سایر لغات از هر یک چیزی داند. (تاریخ غازان چ کارل یان ص ۱۷۱).[ تَ بْ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان آب در بخش مرکزی شهرستان شوشتر که در ۱۱هزارگزی جنوب شوشتر و کنار راه اتومبیل رو شوشتر به بند قیر واقع است. دشتی است گرمسیر و ۱۰۰ تن سکنه دارد و آب آن از رود شطیط است. محصول آن غلات و شغل اهالی آن زراعت است و ساکنین آنجا عرب میان آبی هستند و در تابستان راه آنجا اتومبیل رو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
کلمات همقافیه با «تبتی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تی» برای سرودن شعر