معنی تبتت
9 بازدید
[ تَ بَ تْ تُ ] (ع مص) توشه برداشتن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تزود. (قطر المحیط) (اقرب الموارد). || متمتع گردیدن. (از منتهی الارب) (ناظم الاطباء). تمتع. (قطر المحیط). || تقطع. (اقرب الموارد) (قطر المحیط). رجوع به تبتیت شود.
کلمات همقافیه با «تبتت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تت» برای سرودن شعر