معنی تباکی
7 بازدید
[ تَ ] (ع مص) گرستن نمودن. (زوزنی). خود را گریان نمودن. خویشتن چون گریانی ساختن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط). گریهٔ دروغ نمودن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خود را بشکل گریه کننده درآوردن. (فرهنگ نظام).
کلمات همقافیه با «تباکی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کی» برای سرودن شعر