معنی تباهی

معنی تباهی

3 بازدید
[ تَ ] (حامص) نابودی. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || فساد. (حاشیهٔ برهان چ معین) (دهار) (ناظم الاطباء) (آنندراج). خرابی. (ناظم الاطباء). خراب بودن. (فرهنگ نظام): دگر جادوی نام او نام خواست که هرگز دلش جز تباهی نخواست.دقیقی. تباهی بگیتی ز گفتار کیست دل دوستان پر ز آزار کیست؟فردوسی. عزیزی بود خوار و زار و نژند گزیده تباهی ز چرخ بلند.فردوسی. هم آرایش پادشاهی بود جهان بی درم در تباهی بود.فردوسی. تباهی به چیزی رسد ناگزیر که باشد بگوهر تباهی پذیر.اسدی. برو با ویس گو از من چه خواهی چرا سیری نداری از تباهی. (ویس و رامین). همی تا دایه باشد راه بینت بود دیو تباهی همنشینت.(ویس و رامین). گفت اصل این تباهی از بوسهل بوده است و آلتونتاش از وی آزرده است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۲۹). اکنون فایدهٔ نیکو از دانش است و تباهی از نادانی است. (کتاب المعارف). چو فرعون ترک تباهی نکرد بجز تا لب گور شاهی نکرد.(بوستان). توانگران مشتغلند به تباهی و مست ملاهی. (گلستان). - عالم یا جهان تباهی؛ عالم فساد (مقابل کون): ولیکن عالم کون و تباهی دگرگون یافت فرمان الهی.(ویس و رامین). || پریشانی. بدی : چنان مدان که تغافل نموده باشم از آن که بر تباهی حالم همین قصیده گواست. انوری. که ندیدم ز کارداری عشق هیچ سودی مگر تباهی خویش.خاقانی. یکی از ستمدیدگان بر او بگذشت و بر تباهی حالش نظر کرد. (گلستان). || پوسیدگی. || انهدام. (ناظم الاطباء). || (ص) نابودشده. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). نابود. (فرهنگ نظام). || ضایع گردیده. (برهان). ضایع. فاسد. (ناظم الاطباء). || منهدم. (ناظم الاطباء). || بکمال نرسیده. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بهمهٔ معانی رجوع به تباه و دیگر ترکیب های تباه شود.
[ تَ ] (ع مص) (از «ب هـ و») با یکدیگر فخر نمودن. (از منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (دهار) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || با یکدیگر معارضه نمودن. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «تباهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید