معنی تباهه
5 بازدید
[ تَ هَ / هِ ] (اِ) کباب. طباهجه. طباهة. (دهار). گوشت پختهٔ نرم و نازک. (برهان). گوشت نرم و نازک که شرحه شرحه کرده بریان کنند و آن را کباب گویند. طباهه و طباهجه معرب آن است. (انجمن آرا) (آنندراج) (از فرهنگ نظام) (از فرهنگ رشیدی). کباب. (برهان). تباهچه. تواهه. تواهچه. تبه. تبهره. (از فرهنگ رشیدی): مرا گفت بر سیخ حمدان همی زن ز کون زنم روزکی دو تباهه.انوری. || گوشت قیمه کرده. (ناظم الاطباء). || قلیهٔ بادنجان و بادنجان پخته. (برهان). بورانی بادنجان. کشک بادنجان. (ناظم الاطباء): سلطان فرمود تا او را حبس کردند و در آن حبس او را در تباهه زهر دادند. (تاریخ بیهقی ص ۱۸۲). دفع مضرتش [ شراب سپید و تنک ] با سپیدباها و توابل و تباههٔ خشک کنند تا زیان ندارد و منفعت کند. (نوروزنامه از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). || تخم مرغ بریان کردهٔ با گوشت و سرکه و فلفل و لوبیا. (ناظم الاطباء). || خاگینه. (برهان). رجوع به تباهچه و طباهجه و طباهج و دیگر گونه های این لغت شود.
کلمات همقافیه با «تباهه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هه» برای سرودن شعر