معنی تاول
6 بازدید
[ وَ / وِ ] (اِ) آبله بود که بسبب سوختن یا کار کردن بر اعضاء دست و پا پدید آید. (فرهنگ جهانگیری) (از برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ نظام) (از ناظم الاطباء). با لفظ زدن و کردن استعمال میشود. در تهران این لفظ را با فتح «واو» استعمال میکنند و در قزوین با ضم «واو». (فرهنگ نظام). و آن مخفف تاب ول است مرکب از تاب بمعنی حرارت و ول که بلغت دری گل باشد و معنی ترکیبی آن گل آتش، چه بطریق مجاز داغ آتش را گل گویند چنانچه سامانی بدان تصریح کرده و الیق آن است که مخفف تاوول گوییم چه در اصل لغت دری تاب به «واو» است بجهت استکراه دو به «واو»، یکی را اسقاط کردند. (فرهنگ رشیدی) (از انجمن آرا) (از آنندراج). حباب گونه ای که از سوختگی یا بیماری چون منطقه بر پوست پدید آید.[ وَ ] (اِ) گاو جوان بود که هنوز کار نکرده باشد. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۲۱). تاوک. (فرهنگ جهانگیری) (شرفنامهٔ منیری) (لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۴). گاو جوان. جهانگیری و سروری تاوک (با کاف) را هم به این معنی ضبط کردند و چون احتمال قوی تصحیف بود ضبط نکردم. (فرهنگ نظام). گاو باشد. (فرهنگ اوبهی). خر و گاو جوانه را گویند. (برهان) (از فرهنگ رشیدی) (از آنندراج) (از لسان العجم شعوری ج ۱ ورق ۲۸۴ ب) (از ناظم الاطباء). محمد معین در حاشیهٔ برهان آرد: همریشهٔ توله، تر، ترانه، رجوع به توله شود: پردل چون تاول است و تاول هرگز نرم نگردد مگر به سخت غبازه.منجیک. چنان ببینی تاول نکرده کار هگرز بچوب رام شود یوغ را نهد گردن. اورمزدی (از لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۳۲۱). گاه بخشش بسایلان بخشد گله ها اسب و استر و تاول. شمس فخری (از فرهنگ جهانگیری).
کلمات همقافیه با «تاول»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ول» برای سرودن شعر