معنی تال و مال
5 بازدید
[ لُ ] (ص مرکب، از اتباع) از اتباع است. (برهان) (ناظم الاطباء). تار و مار. (فرهنگ خطی کتابخانهٔ دهخدا) (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). مبدل تار و مار. (حاشیهٔ برهان چ معین ج ۱ ص ۴۶۲). ریزه ریزه. (برهان) (ناظم الاطباء). ریز ریز. (شرفنامهٔ منیری). تال مال. || از هم ریخته و پاشیده. (برهان) (ناظم الاطباء). || زیر و زبر. (فرهنگ جهانگیری). || متفرق. (برهان) (فرهنگ خطی کتابخانهٔ دهخدا) (شرفنامهٔ منیری) (ناظم الاطباء). پریشان. (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ خطی کتابخانهٔ دهخدا): ضد و خصم و حاسد تو باد دایم مار و مور مال و ملک دشمن تو باد دایم تال و مال. (مؤلف شرفنامهٔ منیری). بیشتر با لفظ کردن و شدن مستعمل است. به همه معانی. رجوع به تارمار و تار و مار و تال مال و تال و مال شدن شود.
کلمات همقافیه با «تال و مال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر