معنی تالسب
7 بازدید
[ سَ ] (معرب، اِ) مأخوذ از یونانی. حرف السطوح. حشیشةالسلطان. خردل فارسی. خرفق. خرفه. تخم سپندان. رجوع به دزی ج ۱ ص ۱۳۹ و ۲۷۲ ذیل کلمهٔ «حرف» و رجوع به تالسفیس شود.
کلمات همقافیه با «تالسب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سب» برای سرودن شعر