معنی تازه داشتن
9 بازدید
[ زَ / زِ تَ ] (مص مرکب) مجازاً، خوش داشتن : تو طبع و دل را هم شاد و تازه دار همی که خسروی بتو تازه ست و مملکت بتو شاد. مسعودسعد. || تجدید کردن. از نو بکار بردن. احیا کردن : در توحید زن کآوازه داری چرا رسم مغان را تازه داری؟نظامی. || مجازاً، خوشروی و خندان بودن. شادمان داشتن چهره. بشاش بودن. خود را شاد و مسرور نشان دادن. روی را تازه ساختن : نشستیم هر دو برامش بهم بمی تازه داریم روی دژم.فردوسی. ما را همی بخواهی پس روی تازه دار تا خواجه مر ترا بپذیرد ز من مگر.فرخی. چشم امید بمژگان تر خود داریم روی خود تازه به آب گهر خود داریم. صائب.
کلمات همقافیه با «تازه داشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر