معنی تازهگرداندن
5 بازدید
[ زَ / زِ گَ دَ ] (مص مرکب) تازه گردانیدن. تازه کردن. تجدید کردن. احیا کردن. پس از منسوخ بودن از نو معمول داشتن : بکفرش زاول ایمان آرد آنگه چو ایمان گفتی، ایمان تازه گردان.خاقانی. || خرم کردن. باصفا کردن : و گروهی گفته اند که وی [ روی نیکو ]... باران رحمت است که روضهٔ معرفت را تازه می گرداند. (نوروزنامهٔ منسوب بخیام). || خوش کردن. شاد کردن : بداودی دلم را تازه گردان زبورم را بلندآوازه گردان.نظامی. || لطیف و باطراوت کردن : شراب... گونهٔ رو سرخ کند و پوست تن را تازه و روشن گرداند. (نوروزنامهٔ منسوب بخیام). || آباد کردن. عمران کردن. بارونق کردن : نباید که باشد جز او شاه روم که او تازه گرداند آن مرز و بوم.فردوسی. رجوع به تازه و ترکیبات آن و تازه گردانیدن شود.
کلمات همقافیه با «تازهگرداندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر