معنی تازهسخن
4 بازدید
[ زَ / زِ سُ خُ / خَ ] (ص مرکب) مجازاً، خوش سخن. نیکوگفتار. تازه گوی. نوپرداز: گفتم کامروز کیست تازه سخن در جهان گفت که خاقانی است بلبل باغ ثنا.خاقانی. || (اِ مرکب) سخن تازه. سخن نو. سخن خوش و بدیع : این تازه سخن که کردم ابداع در روی زمین روان ببینم.خاقانی.
کلمات همقافیه با «تازهسخن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «خن» برای سرودن شعر