معنی تازه‌رو

معنی تازه‌رو

5 بازدید
[ زَ / زِ ] (ص مرکب) از اسمای محبوب است. (آنندراج). مجازاً، خوشرو. شکفته. شادمان. تازه روی. سرفراز. خرم و باطراوت : بفرمود تا پیش او آورند گشاده دل و تازه رو آورند.فردوسی. سراسر بدرگاه او آمدند گشاده دل و تازه رو آمدند.فردوسی. بوقت عطا خوش خوئی تازه روئی بروز وغا پردلی کامرانی.فرخی. کریم است و آزاده و تازه روئی جوان است و آهسته و باوقاری.فرخی. مرد آن بود که روز بلا تازه رو بود ورنه بگاه شادی ناید ز کس فغان. جمال الدین عبدالرزاق. همچو آیینه از نفاق درون تازه روی و سیه جگر مائیم.خاقانی. تازه رویان آفرینم، زآفرین او چنانک با رخ هر یک نهانه عشق بازد هر زمان. خاقانی. چه دیدم تیزرائی تازه روئی مسیحی بسته در هر تار موئی.نظامی. پیکری چون خیال روحانی تازه رویی گشاده پیشانی.نظامی. تازه رویی چو نوبهار بهشت کش خرامی چو باد بر سر کشت.نظامی. شبروان را شکوفه ده چو چراغ تازه رو باش چون شکوفهٔ باغ.نظامی. همی کرد با تازه رویان نشاط.نظامی. مقصد صدقی که صِدّیقان در او جمله سرسبزند و شاد و تازه رو.مولوی. هم تازه رویم هم خجل هم شادمان هم تنگدل کز عهده بیرون آمدن نتوانم این پیغام را. سعدی. خلق هشتم، بشره و تازه رویی، قال النبی (ص) «کل معروف صدقه ان من المعروف تلقی اخاک بوجه طلق و ان تفرغ دلوک فی اناء اخیک» و سالک را چون بسبب دوام اکتحال ببصیرت او بمطالعهٔ جمال ازلی و ملاحظهٔ جمال لم یزلی همواره مداد فیض قدس به دل و جانش رسد هرآئینه اثر آن در سیمای او ظاهر بود و پیوسته بشاش و تازه رو باشد. (نفایس الفنون چ میرزا احمد خونساری، قسم اول، مقالهٔ سوم در علم تصوف ص ۱۶۵). اشعریان، انصار و یاران من اند و تازه رویان و خوب رویان اند. (تاریخ قم ص ۲۷۵). زمین خشک ابر تازه رو را از هوا گیرد غبارآلود قدر دیدهٔ نمناک میداند. صائب (از آنندراج). صد بهار تازه رو را سرد شد شمع مزار می کشد از چشمه سار خضر آب آزادگی. صائب (ایضاً). رجوع به تازه روی و تازه رویی شود.

کلمات هم‌قافیه با «تازه‌رو»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «رو» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید