معنی تازهرخسار
6 بازدید
[ زَ / زِ رُ ] (ص مرکب) تازه رخ. تازه روی. خوشرو. گشاده رو. زیباروی : بر سر زانو بچندین عزتش جا می دهند تازه رخساران بچشم پاکبین آئینه را. صائب (از آنندراج). رجوع به تازه رخ و تازه روی شود.
کلمات همقافیه با «تازهرخسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر