معنی تازهجانی کردن
4 بازدید
[ زَ / زِ کَ دَ ] (مص مرکب) از نو زنده کردن. مجازاً، مهر و محبت بیحد کردن : در تن هر مرده دل، عیسی صفت از تلطف تازه جانی کرده ای. مجدالدین بن رشید عزیزی (از لباب).
کلمات همقافیه با «تازهجانی کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر