معنی تازه‌آباد

معنی تازه‌آباد

6 بازدید
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پلرودبار بخش رودسر شهرستان لاهیجان که در ۱۲هزارگزی جنوب رودسر و ۴هزارگزی رحیم آباد واقع است. جلگه و معتدل مرطوب است و ۲۱۵ تن سکنه دارد، شیعه، گیلکی و فارسی زبان. آب آن ار نهر پلرود. محصول آن برنج، چای، عسل، لبنیات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ زَ ] (اِخ) دهی است در بخش لشت نشای شهرستان رشت که در ۴هزارگزی شمال بازار لشت نشا و ۴هزارگزی دریا قرار دارد. جلگه و معتدل و مرطوب است و ۱۰۰ تن سکنه دارد، شیعه، گیلکی و فارسی زبان. آب آنجا از استخر و سفیدرود است. محصول آن برنج، صیفی کاری. شغل اهالی زراعت و مکاری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ زَ ] (اِخ) دهی جزء بخش مرکزی شهرستان رشت است که در ۸هزارگزی باختر رشت و ۲هزارگزی جنوب شوسهٔ رشت - فومن واقع است. جلگه و معتدل و مرطوب است و ۷۶ تن سکنه دارد، شیعه، گیلکی و فارسی زبان. آب آن از استخر محلی. محصول آن برنج، ابریشم، توتون سیگار، صیفی. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۲).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان خرم آباد شهرستان تنکابن است که در ۱۰هزارگزی جنوب خاوری تنکابن واقع است. دشت و جنگل معتدل و مرطوب مالاریائی است و ۳۲۰ تن سکنه دارد، شیعه، گیلکی و فارسی. آب آن از رودخانهٔ چشمه کیله. محصول آن جالیزکاری. شغل اهالی زراعت. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان دابو در بخش مرکزی شهرستان آمل و در ۱۴هزارگزی شمال خاوری آمل واقع است. دشتی است معتدل و مرطوب و مالاریائی. ۱۸۰ تن سکنه دارد، شیعه، مازندرانی و فارسی. آب آن از چشمه. محصول آن برنج، صیفی. شغل اهالی زراعت است. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان میان دورود بخش مرکزی شهرستان ساری که در ۵هزارگزی باختر نکا واقع است و معتدل، مرطوب و مالاریائی است و ۱۵۰ تن سکنه دارد، شیعه، مازندرانی و فارسی. آب آن از رودخانهٔ نکا و چشمه. محصول آن برنج، غلات، پنبه، صیفی. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان پنج هزاره که در بخش بهشهر شهرستان ساری و در ۷۵۰۰گزی خاور بهشهر و ۱۵۰۰گزی جنوب شوسهٔ بهشهر و گرگان واقع است. دامنه ای معتدل و مرطوب و مالاریائی است که ۱۳۵ تن سکنه دارد، شیعه، مازندرانی و فارسی. آب آن از چشمه و سد عباس آباد. محصول آن برنج، غلات، مرکبات، صیفی و مختصر پنبه و ابریشم. شغل اهالی زراعت و مختصر گله داری. صنایع دستی زنان کرباس بافی. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان کران بخش مرکزی شهرستان نوشهر است که در ۳۵۰۰گزی جنوب باختری نوشهر و یکهزارگزی جنوب شوسهٔ نوشهر به چالوس قرار دارد. دشت و معتدل و مرطوب و مالاریائی است که ۸۰ تن سکنه دارد، شیعه، گیلکی و فارسی. آب آن از کشک سراچشمهٔ گردوک. محصول آن برنج و لبنیات. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان گلیجان شهرستان تنکابن است که در ۳هزارگزی باختر تنکابن واقع است و ۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) ده کوچکی است از دهستان لنکای شهرستان تنکابن، در ۲۷۵۰۰ گزی جنوب خاوری تنکابن. کنار شوسهٔ تنکابن بچالوس واقع است و ۴۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) نام شعبهٔ شیلات در شبه جزیرهٔ میان کاله است که در ۱۱هزارگزی میان قلعه و ۱۶هزارگزی امیرآباد واقع شده است. سکنهٔ آن کارگران شیلات و افراد مرزبانی کشور میباشند. آب آشامیدنی آنجا از چاه تأمین میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) نام یکی از پاسگاه های مرزبانی کشور در مرز ایران و شوروی که در دشت گرگان واقع است. این پاسگاه در ۳۵هزارگزی شمال گمیشان نزدیک دریا واقع شده. آب آشامیدنی افراد پاسگاه از رودخانهٔ گرگان حمل میشود. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۳).
[ زَ ] (اِخ) در ده میلی گمش تپه، دارای ۸ یا ۹ خانه که متعلق به ترکمن های ماهی گیر است. دارای یک اسکله و مسکن دائمی یموت ها. (از سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۹۹).
[ زَ ] (اِخ) دهی در تنکابن. (از سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۰۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی در کجور. (از سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۰۹).
[ زَ ] (اِخ) دهی در سدن رستاق. (از سفرنامهٔ مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۲۶).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان فعله کری بخش سنقر و کلیائی کرمانشاه که در ۲۰هزارگزی شمال خاوری سنقر و ۶هزارگزی خاور هزارخانی واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۲۷۰ تن سکنه دارد، شیعه، کردی و فارسی. آب آن از قنات و چشمه. محصول آن غلات، حبوبات، توتون. شغل اهالی زراعت، صنایع دستی آن قالیچه، جاجیم، پلاس بافی است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان اوباتوی بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج است که در ۴۶هزارگزی شمال دیواندره و ۳هزارگزی شمال کانی شیرین واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۱۶۰ تن سکنه دارد، سنی، کردی. آب آن از رودخانه و چشمه. محصول آن غلات، حبوبات و توتون. شغل اهالی زراعت، گله داری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان تیلکوه بخش دیواندرهٔ شهرستان سنندج که در ۴۵هزارگزی شمال باختر دیواندره و ده هزارگزی جنوب ایرانشاه قرار دارد. کوهستانی و سردسیر است و ۱۴۰ تن سکنه دارد، سنی، کردی. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، توتون، عسل، روغن، پشم. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان بالک بخش مریوان شهرستان سنندج که در ۴هزارگزی خاور دژ سلماس و ۵۰۰گزی جنوب راه اتومبیل رو سنندج بمریوان واقع است. جلگه و سردسیر و مالاریائی است و ۷۰ تن سکنه دارد، سنی، کردی. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات، توتون، برنج. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی است از دهستان سورسور بخش کامیاران شهرستان سنندج که در ۳۱هزارگزی شمال خاوری کامیاران و کنار شمالی رودخانهٔ گاورود واقع است. کوهستانی و سردسیر است و ۶۶ تن سکنه دارد، سنی، کردی. آب آن از رودخانهٔ گاورود و چشمه. محصول آن غلات، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).
[ زَ ] (اِخ) دهی از دهستان بیلوار بخش مرکزی شهرستان کرمانشاه است که در ۱۲هزارگزی شمال خاوری دیزگران و کنار راه مالرو عمومی دیزگران -سامله واقع است و کوهستانی و سردسیر است و ۶۵ تن سکنه دارد، شیعه، کردی، فارسی. آب آن از چشمه. محصول آن غلات، حبوبات، لبنیات، توتون و مختصر قلمستان. شغل اهالی زراعت. راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج ۵).

کلمات هم‌قافیه با «تازه‌آباد»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اد» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید