معنی تازنده

معنی تازنده

6 بازدید
[ زَ دَ / دِ ] (نف) دونده. (آنندراج). از تاختن و تاز، تندرو: چو خورشید بر چرخ لشکر کشید شب تار تازنده شد ناپدید یکی انجمن کرد خاقان چین بزرگان و گردان توران زمین.فردوسی. مثال داد که فلان خیلتاش را که تازنده ای بود از تازندگان که همتا نداشت بگوی تا ساخته آید که برای مهمی وی را بجایی فرستاده آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۱۱۷). تازنده های چند از خوارزم رسیدند و خبر کشتن عبدالجبار پسر خواجهٔ بزرگ و قوم وی را آوردند. (تاریخ بیهقی ایضاً ص ۴۸۲). تازنده ای زی گمرهی سازنده ای با ناسزا.ناصرخسرو. آمد برخم تیرگی و نور برون تاخت تازنده شب تیره پس روز منور.ناصرخسرو. چه اند این لشکر تازنده هموار که اند این هفت سالاران لشکر؟ناصرخسرو. ای که بر مرکب تازنده سواری هش دار. (گلستان). || به تاخت آورنده. دواننده : چنین گفت از آن پس به ایزدگشسب که این تیغزن شیر تازنده اسب.فردوسی. چه بینی چه گویی تو در کار ما بود تخت شاهی سزاوار ما؟فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «تازنده»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ده» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید