معنی تارتور
5 بازدید
(ص مرکب) تاریک. (از ولف). سخت تاریک. (شرفنامهٔ منیری): به منذر چنین گفت بهرام گور که اکنون که شد روز ما تارتور ازین تخمه گر نام شاهنشهی گسسته شود بگسلد فرهی. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۷ ص ۲۰۹۹). رجوع به «تار و تور» شود. || تارتار باشد. (شرفنامهٔ منیری). پاره پاره. ذره ذره. ریزه ریزه. رجوع به تار و تور شود.
کلمات همقافیه با «تارتور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر