معنی تألم
5 بازدید
[ تَ ءَلْ لُ ] (ع مص) توجع. (اقرب الموارد). دردمندی نمودن. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). دردمندی. (ترجمان علامهٔ جرجانی). درد نمودن. (دهار). درد یافتن. (منتهی الارب) (غیاث اللغات) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (فرهنگ نظام). الم پذیرفتن. (فرهنگ نظام). || اندوه. (ترجمان علامهٔ جرجانی).
کلمات همقافیه با «تألم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لم» برای سرودن شعر