معنی تأطم
5 بازدید
[ تَ ءَطْ طُ ] (ع مص) تأجم. سخت خشم گرفتن. (تاج المصادر بیهقی) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). تأطم مرد؛ تأجم و خشم وی. (قطر المحیط). || تأطم سیل؛ بلند گردیدن موجهای سیل و خوردن بعض آن مر بعض دیگر را. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). برآمدن امواج سیل. (از اقرب الموارد). || تأطم شب؛ سخت شدن تاریکی شب. (از منتهی الارب) (از قطر المحیط) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || تأطم گربه؛ آواز کردن گربه در خواب. (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). خرخر کردن گربه در خواب. (از قطر المحیط). || خاموش ماندن و آنچه در دل دارند ظاهر نکردن. (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء). || تأطم آتش؛ برآمدن زبانهٔ آن. || تأطم بر کسی؛ تجاوز در خشم. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «تأطم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «طم» برای سرودن شعر