معنی تأسیس کردن
6 بازدید
[ تَ ءْ کَ دَ ] (مص مرکب) بنیاد کردن. بنیاد افکندن. بنا کردن. دایر کردن. تأسیس نهادن. برپا کردن. رجوع به تأسیس شود.
کلمات همقافیه با «تأسیس کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر