معنی تأسیس شدن
5 بازدید
[ تَ ءْ شُ دَ ] (مص مرکب) دایر گشتن. بنا شدن. بنیادافکنده شدن. بنیاد گشتن. برپا گشتن. رجوع به تأسیس شود.
کلمات همقافیه با «تأسیس شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر