معنی تأسن
7 بازدید
[ تَ ءَسْ سُ ] (ع مص) از بوی بد چاه بیهوش گردیدن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گرفتن گاز چاه کسی را. || متغیر شدن آب. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (از منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بگردیدن آب. (تاج المصادر بیهقی). || خوی و اخلاق پدر خود گرفتن. (از اقرب الموارد) (از قطر المحیط) (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). خوی کسی گرفتن. (تاج المصادر بیهقی). || یاد عهد گذشته کردن و تأخیر و درنگ کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). تأسن بر عهد؛ بیاد آوردن آن. (از قطر المحیط). || تأسن عهد و دوستی کسی؛ تغییر یافتن آن. (از اقرب الموارد). || درنگی شدن. (تاج المصادر بیهقی). || بهانه جستن بر کسی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بهانه آوردن. (تاج المصادر بیهقی). بهانه جستن بر کسی و تأخیر درنگ کردن بر وی. (از قطر المحیط).
کلمات همقافیه با «تأسن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سن» برای سرودن شعر