معنی تأجل
6 بازدید
[ تَ ءَجْ جُ ] (ع مص) گله گله شدن گاو دشتی و آهو و آنچه بدان ماند. (تاج المصادر بیهقی) (زوزنی). || پس ماندن گلهٔ گاوان. || درنگ کردن و جمع شدن قوم از جاها. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). گرد آمدن قوم بر چیزی. (از اقرب الموارد). || گرد آمدن آب در آبگیر. (تاج المصادر بیهقی) (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || مهلت خواستن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «تأجل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جل» برای سرودن شعر