معنی بی سر و پا

معنی بی سر و پا

6 بازدید
[ سَ رُ ] (ص مرکب) (از: بی + سر +و +پا) فرومایه. نالایق. پست. (یادداشت مؤلف): و از این گروهی بی سر و پا که با تست بیمی نیست. (تاریخ بیهقی). ملیح تر شود آن زن فروش و گر نشود همین که هست بس است این گدای بی سر و پا. سوزنی. نزهتگاه شیدایان و تفرج جای بی سروپایان. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۱۱۶). عارضش را بمثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد. حافظ. رجوع به سر شود. || از همه جهت بی نوا و بیچاره. (از ناظم الاطباء). مفلس و محتاج. (آنندراج). || درمانده. عاجز. ناتوان : پیش تو گر بی سر و پا آمدیم هم به امید تو خدا آمدیم.نظامی. ارباب شوق در طلبت بی دلند و هوش اصحاب فهم در صفتت بی سرند و پا. سعدی. || سراسیمه. (هفت قلزم). پریشان حال. || بی انتها. لایتناهی ََ. مجهول. ناشناخته. و به مجاز، بی نظم و ترتیب : تا بی سر و پا باشد اوضاع فلک زین دست در سر هوس ساقی در دست شراب اولی. حافظ. || کنایه از بی نظام و بی اسلوب. (ناظم الاطباء). بی اسلوب و بی نظام و بی ربط. (آنندراج). بی انتظام. هرج و مرج. - کاری بی سر و پا؛ که انجام آن دشوار و جمع و فراهم آوردن اجزاء آن سخت باشد. (یادداشت مؤلف). || سست. (ناظم الاطباء). گفتار و یا خبر بی سر و پا. (از یادداشت مؤلف). || نام مهره ای گرد و مدور. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «بی سر و پا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید