معنی بی سر و بن
6 بازدید
[ سَ رُ بُ ] (ص مرکب) (از: بی +سر +و +بن) بی سر و ته. سست و ضعیف : دعاوی بی سر و بن. (یادداشت مؤلف). || دور و دراز. بی سر و ته. بی کران. نامتناهی. نامعلوم : همچنان پیاده در کوهها و بیابانها بی سر و بن میگشت و بر گناهان خود نوحه میکرد. (تذکرةالاولیاء عطار). الحق ستوه گشتم زین شهر بی سر و بن وین مردم پریشان چون عضوهای بی سر. شرف الدین شفروه.
کلمات همقافیه با «بی سر و بن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بن» برای سرودن شعر