معنی بی دست و پای
5 بازدید
[ دَ تُ ] (ص مرکب) بی دست و پا در تمام معانی. رجوع به بیدست و پا شود. شاهد ذیل هم بمعنی اصلی که فقدان دست و پای باشد و هم به ناتوانی و زبونی ایهام دارد: وگرغارت و کشتنت بود رای همه روم گشتند بیدست و پای.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بی دست و پای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر