معنی بی خواست
6 بازدید
[ خوا / خا ] (ق مرکب) بی طلب. بدون آنکه خواهند. بی نیت و اراده و قصد قبلی. || ناطلبیده. (غیاث) (آنندراج). بدون اراده. (ناظم الاطباء). - بی خواست خدا؛ بدون مشیت خدا. || بی تلاش. (غیاث) (آنندراج).
کلمات همقافیه با «بی خواست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر