معنی بی‌گناه

معنی بی‌گناه

7 بازدید
[ گُ ] (ص مرکب) بی جرم. (آنندراج). بی جناه. بی جرم و بی تقصیر. (ناظم الاطباء): اگر ما بشوریم بر بی گناه پسندد کجا داور هور و ماه.فردوسی. چرا جنگجوی آمدی با سپاه چرا کشت خواهی مرا بی گناه.فردوسی. هزاران سر مردم بی گناه بدین گفت تو گشت خواهد تباه.فردوسی. گفت [ عبدوس ] خداوند بر چه جمله فرماید و آنچه غازی با وی گفته بود و گریسته و دست وی گرفته همه بازگفت سلطانرا دل بپیچید عبدوس را گفت این مرد بی گناه است. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۳۶). مرغ درویش بی گناه مگیر که بگیرد ترا عقاب عقاب.ناصرخسرو. این چهارپایان زبان بسته بی گناهند. (قصص الانبیاء ص ۱۳۶). در سر زلف گنهکارت نگر بی گناهان را روان آویخته.خاقانی. کان آهوی بی گناه را دوش دادم بشک اینت خواب خرگوش.نظامی. گرش مانم بدو کارم تباهست وگر خونش بریزم بی گناهست.نظامی. جهان سرای غرور است و دیو نفس هوا عفی اللََّه آنکه سبکبار و بی گناه برست. سعدی. گفتم بنالم از تو بیاران و دوستان باشد که دست ظلم بداری ز بی گناه.سعدی. فروکوفت پیری پسر را بچوب بگفت ای پدر بی گناهم مکوب.سعدی. زردروئی میکشم زان طبع نازک بی گناه. حافظ. || معصوم. (ناظم الاطباء). معصومه. (یادداشت مؤلف). بری ء. مبری : که بی داور این داوری نگسلد و بر بی گناه ایچ [ هیچ ] برنپشلد.بوشکور. سیاوش ازان کار بد بی گناه خردمندی وی بدانست شاه.فردوسی. بنزد منش دستگاهست نیز ز خون پدر بی گناهست نیز.فردوسی. ز خون سیاوش همه بی گناه سپاهی کشیده بر این رزمگاه.فردوسی. و سوگند خوردند.... تا شر علی را از مسلمانان کفایت کنند و خون عثمان که ایشانش کشته بودند از علی بی گناه بازخواهند. (کتاب النقض ص ۴۱۰). - امثال: سر بی گناه پای دار میرود سر دار نمیرود. - بی گناه آزار؛ آزاردهندهٔ بی گناه : لهو و لذت دو مار ضحاک اند هر دو خونخوار و بی گناه آزار.خاقانی. که ملک و دولت ضحاک بی گناه آزار نماند و تا بقیامت بر او بماند رقم.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌گناه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید