معنی بیکینه
7 بازدید
[ نَ / نِ ] (ص مرکب، ق مرکب) (از: بی +کینه) بدون کینه. که حس کینه و انتقامجوئی ندارد: همه شهر مکران تو ویران کنی چو بی کینه آهنگ شیران کنی.فردوسی. رجوع به کینه شود.
کلمات همقافیه با «بیکینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر