معنی بیکیل
7 بازدید
[ کَ / کِ ] (ص مرکب) (از: بی + کیل) بدون کیل. بی کیله. که چیزی را وزن نکنند. بی سنجش : دینْت را با عالم حسی به میزان برکشند بی تمیزان کار دین بی کیل و بی میزان کنند. ناصرخسرو. و رجوع به کیل شود.
کلمات همقافیه با «بیکیل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یل» برای سرودن شعر