معنی بیکم
8 بازدید
[ بَ / بِ کَ ] (اِ) صفه و ایوان را گویند. (برهان). صفه و ایوان و رواق. (ناظم الاطباء). صفه و ایوان. آنرا بشکم نیز خوانند و بیکم و بجکم تصحیف بشکم است و لغتی جداگانه نخواهد بود. (انجمن آرا) (آنندراج) (از رشیدی) (از جهانگیری). این صورت مصحف بچکم و بجکم و بشکم است. (یادداشت مؤلف): بسی رفتم پی آز، اندرین پیروزه گون بیکم کم آمد عمر و نامد مایه آز و آرزو را کم. ناصرخسرو. پنجاه سال شد که درین سبز بیکمم . ناصرخسرو. و رجوع به بچکم و بجکم و پشکم و بشکم شود.
کلمات همقافیه با «بیکم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کم» برای سرودن شعر