معنی بیکلیدی
7 بازدید
[ کَ / کِ ] (حامص مرکب) نداشتن کلید. || غیرقابل دخول بودن : ای باغ ارم به بی کلیدی فردوس فلک به ناپدیدی.نظامی. رجوع به کلید شود.
کلمات همقافیه با «بیکلیدی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر