معنی بیکله
8 بازدید
[ کَ لْ لَ / لِ ] (ص مرکب) بدون کله. بدون سر. رجوع به کله شود. || زودخشم (در تداول عامه). آنکه زود خشم گیرد: فلان آدم بی کله ایست؛ زود کج خلق شود. - آدمی بی کله؛ آنکه زود خشم آرد و از جای بشود. (یادداشت مؤلف). || بی مغز. کوته فکر.[ کُ لَ هْ ] (ص مرکب) مخفف بی کلاه. || کلاه علامت منصب و مقام است و بی کلاهی کنایه از فقد مقام. در مقابل کلاهدار و صاحب کلاه کنایه از صاحب تاج است به معنی پادشاه : مبین حقیر گدایان عشق را کاین قوم شهان بی کمر و خسروان بی کلهند.حافظ.
کلمات همقافیه با «بیکله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر