معنی بیکامی
6 بازدید
(حامص مرکب) ناکامی. بی مرادی. محرومیت : دل از هم کام و هم شادی گسسته ز بی کامی به تنهایی نشسته.نظامی. ز بی کامی دلم تنهانشین است بسازم گر ترا کام اینچنین است.نظامی. بعمر خویش کسی از تو کام برنگرفت که در شکنجهٔ بی کامیش نفرسایی.سعدی.
کلمات همقافیه با «بیکامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر