معنی بی‌کاری

معنی بی‌کاری

6 بازدید
(حامص مرکب) حالت و کیفیت بی کار. بی شغلی. (ناظم الاطباء). عزل. (منتهی الارب). کار نداشتن : که از داد و بی کاری و خواسته خروشد بمغز اندرون کاسته.فردوسی. || بی منصبی. || بی خدمتی. (ناظم الاطباء). و رجوع به کار شود. || تنبلی و بیعاری. کار نکردن. مهملی. بطالت. بطالة. تعطل. تعطیل. عطالة. عطالت. عطلت. عطلة. (یادداشت بخط مؤلف): و از فرزندان او یکی نومال نام داشت و به سهولت و بی کاری میل داشت. (قصص الانبیاء ص ۳۰). روز بی کاری و شب آسانی کی رسی در سریر ساسانی.سنائی. کار خاقانی بسازی زین قدر کار او را نام بی کاری نهی.خاقانی. بکار اندر آی این چه پژمردگیست که پایان بی کاری افسردگیست.نظامی. گر تو بنشینی به بی کاری مدام کارت ای غافل کجا زیبا شود.عطار. بی کاری و توکل دور است از مروت بر دوش خلق مفکن زنهار بار خود را. صائب. - امثال: بیگاری به که بی کاری. - بی کاری کردن؛ بی کار گشتن و بدون شغل بسر بردن. از کار کردن تن باززدن : منشین بی کار از آنکه بیگاری به زانکه کنی بخیره بی کاری.ناصرخسرو. || فراغت. (یادداشت بخط مؤلف): ساعت بی کاری. روز بی کاری.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌کاری»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ری» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید