معنی بیکاره
6 بازدید
[ رَ / رِ ] (ص مرکب) آنکه هیچ کاری ندارد. بی کار. بی اشتغال. بی شغل. (از یادداشت مؤلف). || بی هنر. نادان در هنر و صنعت. (یادداشت مؤلف). || آنکه به هیچ کار نشاید. عاطل. (از یادداشت مؤلف). || بی فایده و بی مصرف. بیسود: مردمان بیکاره؛ کسانی که از وجود آنها هیچ فایده ای مترتب نباشد. (از ناظم الاطباء). || ولگرد. رجوع به بی کار شود.
کلمات همقافیه با «بیکاره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر