معنی بیژنگ
10 بازدید
[ ژَ ] (ص مرکب) (از: بی +ژنگ) بی رنج. بی زنگ. بی زنگار: همی برپراکند مشک و گلاب شد آن طشت بی ژنگ چون آفتاب. فردوسی. رجوع به زنگ و ژنگ شود.
کلمات همقافیه با «بیژنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر