معنی بیپرده
6 بازدید
[ پَ دَ / دِ ] (ص مرکب) بی حجاب. مکشوف و آشکارا. (ناظم الاطباء). || صریح. آشکار. واضح : سخن بی پرده میگویم ز خود چون غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی. حافظ.
کلمات همقافیه با «بیپرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر