معنی بیوکندن
7 بازدید
[ یَ / یُو کَ دَ ] (مص مرکب) بیوگندن. اوکندن. افکندن. بیفکندن. (یادداشت مؤلف): چون بچهٔ کبوتر منقار سخت کرد هموار کرد موی و بیوکند موی زرد. ابوشکور. رجوع به اوکندن و مترادفات کلمه شود.
کلمات همقافیه با «بیوکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر