معنی بیوسان
9 بازدید
[ بَ ] (نف) در حال انتظار و امیدواری. منتظر. مترصد. مترقب. امیدوار. (یادداشت مؤلف). مقابل نابیوسان : و مردن مفاجا، به سبب اندوه و بیم نابیوسان کمتر از آن باشد که از شادی بیوسان، از بهر آنکه حرکت روح به سبب شادی بسوی بیرون است و بسبب بیم و اندوه یافتن بسوی اندرونست. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). - نابیوسان. رجوع به نابیوسان شود.
کلمات همقافیه با «بیوسان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر