معنی بی‌همال

معنی بی‌همال

8 بازدید
[ هَ ] (ص مرکب) (از: بی + همال) بی نظیر. بی انباز. بی همتا. (آنندراج). ناهمتا. بی شریک. بی انباز. بی قرین. بی مانند. (ناظم الاطباء). بی قرینه. بی کفو. بی مثل. بی مانند. (یادداشت مؤلف): وزو آفرین بر سپهدار زال یل زابلی پهلو بی همال.فردوسی. به شاه آفرین کرد آن بی همال همی خواست گفتن ز مهراب و زال. فردوسی. بپروردمش تا برآورد یال شد اندر جهان سرور بی همال.فردوسی. ببد تور از آن پس یکی بی همال برافراخت آن خسروی شاخ و یال.اسدی. بی همالست از خلایق مصطفی تا گزیدش کردگار بی همال.ناصرخسرو. و ذات بی همال خویش را بر نصرت دین اسلام و مراعات مصالح خلق وقف کرد. (کلیله و دمنه). من اینجا نشستم چنین بی همال دگر زنگیی رفته جویای مال.نظامی. بجود و فضل و کرم در جهان [ ست ] بی مانند بروز رزم عدو اوست بی همال و نظیر. ابوالمعالی.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌همال»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ال» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید