معنی بیهقی
6 بازدید
[ بَ هَ ] (اِخ) ابوالحسن علی بن زیدبن فندق معروف به ابن فندق. مؤلف تاریخ بیهق. رجوع به علی بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد. یکی از مؤلفان عرب بود که اطلاعی از زندگی او در دست نیست مگر اینکه از اطرافیان ابن المعتز بود و در دوران خلافت المقتدر عباسی [ خلافت از ۲۹۵ هـ . ق. تا ۳۲۰ هـ . ق. ] شهرت یافت او راست: المحاسن والمساوی. و در فهرست دارالکتب مصر آمده که او از علمای قرن پنجم هجری بوده است. رجوع به معجم المطبوعات العربیة و دائرة المعارف فارسی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) ابوالفضل محمدبن حسین بیهقی. رجوع به ابوالفضل بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) ابوبکر احمدبن الحسین بن علی بن عبداللََّه بن موسی بیهقی. رجوع به ابوبکر بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) احمدبن علی بن محمد بیهقی معروف به بوجعفرک. رجوع به احمدبن علی بن ابی جعفر محمدبن ابی صالح... شود.[ بَ هَ ] (اِخ) علی بن حسن شافعی مشهور به بیهقی. رجوع به علی... بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) علی بن حسین بن علی بیهقی حنفی. رجوع به علی... بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) علی بن سخنویه بیهقی. رجوع به علی... بیهقی شود.[ بَ هَ ] (اِخ) علی بن شاهک عصار ضریر بیهقی. رجوع به علی.... بیهقی شود.
کلمات همقافیه با «بیهقی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قی» برای سرودن شعر