معنی بینیاز گشتن
3 بازدید
[ گَ تَ ] (مص مرکب) بی نیاز شدن. مستغنی شدن. توانگر گشتن. غیرمحتاج شدن. کنوب. (منتهی الارب). غنی. غناء. (یادداشت مؤلف): هر کس که قصد کرد بدو بی نیاز گشت آری بزرگواری داند بزرگوار.فرخی.
کلمات همقافیه با «بینیاز گشتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر