معنی بی‌نیازی

معنی بی‌نیازی

4 بازدید
(حامص مرکب) توانگری. بتازیش غنا خوانند. (شرفنامهٔ منیری). استغناء و توانگری. (ناظم الاطباء). عدم احتیاج. رفع احتیاج: غنوة، غنیان؛ بی نیازی. (منتهی الارب). غناء. غنی. مغناة. استغناء. (از یادداشت مؤلف): نهفته جز این نیز دارم بسی مرا بی نیازی ست از هر کسی.فردوسی. چو لشکر سراسر شد آراسته بدان بی نیازی شد از خواسته.فردوسی. بدو گفت چون سرفرازی بود همه آرزو بی نیازی بود.فردوسی. سوی شهر بی نیازی ره بپرس چند گردی کوروار اندر ضلال.ناصرخسرو. بدین تهاون که بر ایشان کرد و بی نیازی که از ایشان نمود همگان بصورت ملازمت کنند. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۶۷). شاه بی بخشش آفت سپه است بی نیازی سپاه ذل شه است.سنایی. آنکه تا شد بر سریر بی نیازی متکی شد سریر جود او تکیه گه اهل نیاز.سوزنی. نیاز آورد هر که یکروز پیشش بماند همه عمر در بی نیازی.سوزنی. گرچه در مدت چل سال تمام بی نیازی بدم از نان اسد.خاقانی. || صفت استغنای خدا: به بی نیازی ایزد اگر خورم سوگند که نیست همچو منی شاعر سخن پرداز. سوزنی. ساقی به بی نیازی یزدان که می بده تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی.حافظ.

کلمات هم‌قافیه با «بی‌نیازی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید