معنی بینیاز شدن
4 بازدید
[ شُ دَ ] (مص مرکب) مستغنی شدن. غنی شدن : بیابی بنزدیک ما مهتری شوی بی نیاز از بدی کهتری.فردوسی. نباشد مرا زندگانی دراز ز کاخ و ز ایوان شوم بی نیاز.فردوسی. ز بیشی و کمی و از رنج و آز به نیروی یزدان شدم بی نیاز.فردوسی. و خوانندگان این کتاب را باید... از دیگر کتب بی نیاز شوند. (کلیله و دمنه). || فارغ و آسوده شدن. پرداختن : چو از جنگ پیران شدی بی نیاز یکی رزم کیخسرو اکنون بساز.فردوسی.
کلمات همقافیه با «بینیاز شدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر