معنی بینظامی
5 بازدید
[ نِ ] (حامص مرکب) آشفتگی. نابسامانی. بی نظمی : چو بی نظامی دین را نظام خواهی داد نظام دنیا را نک بی نظام باید کرد. ناصرخسرو.
کلمات همقافیه با «بینظامی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر